18 ماهگی
عزیزم امروز 18 ماهه شدی مامان . خیلی خوشحالم عزیز دل مامان هزار تا بوس
ولی امروز رفتیم واكسنت رو زدیم تا یه ساعت خوب بودی و من خوشحال چون شنیده بودم واكسنش بده ولی از یه ساعت بعدش شروع كردی گریه كردن و از صبح تا حالا راه نرفتی و تا پات تكون میخوره گریه میكنی. من طاقت ندارم عزیزم باهات گریه می كنم هی. خدا كنه این دو روز زودتر تموم شه و پات خوب شه نازنینم.
فقط خواستم یه یادگاری از امروز برات بنویسم.
خونه تكونی 91
سلام دوست جونا خوبید خوشید؟
بله از عنوان پست معلومه كه ما مشغول خونه تكونی هستیم. من خونه تكونی رو از اتاق ها و صد البته اول از اتاق سپهر شروع كردم و آشپزخونه رو گذاشتم واسه آخر كار كه 5 شنبه اینا باشه همسری بیاد به امداد ناتوانان به حكم بازوی پرتوان d:
فكر كردم زیاد كار نداره تمیز كاری ولی وقتی رفتم در عمق ماجرا دیدم تو هر اتاق باید دو روزی مهمون باشم ظاهرا. مخصوصا كمد سپهر كه هر چی دستم اومده بردم گذاشتم تو طبقه هاش حالا یه عالمه خرت و پرت رو دستم مونده كه جا ندارن.
سپهر هم هر روز فعالتر از دیروز . یه كم با هم میجنگیم یه كم با هم میخندیم و روزگار میگذرونیم.
هفته پیش خیلی سرمون گرم بود برادر شوهرها و خانواده اومدن خونمون. بعد هم مادر شوهر . یه شب با مامان جونی سپهر رفتیم شاه عبدالعظیم.
سپهر خیلی حركت ها و كاراش كامل تر میشه. هر روز بهتر از دیروز
الان كیو كیو یاد گرفته و از دم همه رو میكشه. خلاصه مواظب خودتون باشید
رقصش هم خیلی باحال تر شده. یه چیز جالب این كه با هر آهنگی یه مدل خاص میرقصه . مثلا با بری باخ یه پاش رو هی میكوبه زمین و دور خودش میچرخه.
با آهنگ خارجی ها دست هاش رو كج و كوله حركت میده و روپاهاش یه كوچولو هی میشینه بلند میشه. با اهنگ بفرمایید شام یه مدل میرقصه . با آهنگ ایرانی های آروم تر دستاش رو یواش یواش تكون میده و حركتاش رو با اهنگ تنطیم میكنه. ادم میمیره از خنده. اخر های آهنگ رو هم میفهمه دیگه خودش وای می ایسته و منتظر میشه تموم كه شد برای خودش دست میزنه و میگه هی.
خب دیگه پاشید برید به كاراتون برسید . بعدا موقع سال تحویل هنوز دارید خونه تمیز میكنید. منم برم تا سپهر خوابه ظرف های شام دیشبم رو بشورم.


سلام سلام
سلام به همه دوستای ناز خودم. ایشالله همگی خوب باشید
خداییش چقدر تنبل شدم ها دی اومد و رفت من آپ نكردم. ولی عیب نداره. با این
پسر شیطون و بازیگوش وقت نمیكنم. حتی وقت نمیكنم وبلاگ های دوستای خوبم رو
بخونم چه برسه خودم چیزی بنویسم. ولی الان از فرصت استفاده میكنم.
سپهر كوچولوی ما 16 ماهه شد و دو سه روز دیگه 17 ماهه هم میشه ایشالله.
دیروز بردیمش شیرخوارگاه آمنه كه تو جشن تولد بچه های ناز اونجا شركت كنه
ولی تا من اماده بشم و سپهر رو آماده كنم و برم برسیم جشن تموم شده بودd: یه
كمی تو محوطه بازی كردیم. و عكس گرفتیم اینا چند تا از عكسای اونجاست:




بعدش رفتیم نمایشگاه اسباب بازی بوستان گفتگو. این سری به خوبی سری قبل نبود یعنی شركت های كمتری شركت كرده بودن ولی حسابی به سپهر خوش گذشت . یه كم نقاشی كشید و یه كتاب جایزه گرفت . ازش عكس انداختیم و چاپ كردیم برای یادگاری. یه عالمه توپ بازی كرد. ماشین سواری كرد و تند تند فرمون رو میچرخوند. چند ماه پیش میترسید وقتی تو ماشین مینشوندیمش ولی این سری خیلی هم خوشحال بود. خلاصه روز خوبی بود. اونجا رایان جون و مامان و باباش رو هم دیدیم و كلی خوشحال شدیم.



این كمترین فاصله این دو تا وروجك بود زیاد با هم كنار نمی اومدن و نمی شد ازشون عكس گرفت هههه
دیگه این كه یه دو ماهی بود پوست شكم و پشت سپهر یه كم خشك شده بود نه این كه پوسته بشه ها. یه كم زبر بود. بردمش دكتر و بهش شامپو داد و گفت با جانسون نشورش. یه لوسیون بدن هم داد كه بعد از حموم بمالم به بدنش. گفت لباساشو با نی نی شوما نشور خوب نیست با پودر صابون حتما باید شسته شه. اگه با رعایت اینا خوب نشد حتما حساسیت غذایی داره كه باید خودم پیداش كنم. خوشبختانه با دوبار شستن سپهر با شامپو آیروكس و استفاده از لوسیون همین مارك به طور شگفت انگیزی پوستش دوباره نرم و خوب شد. البته من همون روز پودر صابون هم گرفتم و از این به بعد با پودر صابون لباساش رو میشورم.
امروز سپهر یه كلمه تازه گفت. امروز رو میل داشت بازی میكرد و یه دفعه از مبل افتاد و گریه كرد و بغلش كردم و گفتم وای سپهر افتاد؟ دیدم وسط گریه خودش هم میگه او تاد. انقدر ذوق كردم و چند بار ازش خواستم بگه و اون هم گفت.
حالا كلمه هایی كه میگه اینا شدن:
آله..... آره
هم.....غذا
آبه.......آب
عك.....عكس
اول......گل
بع با فتحه...برق
قاقا..... قارقار
اوهوم.... اوهوم
هوم؟.....هوم؟
د با فتحه.....بیرون
های......بای بای
شبا وقتی داریم میخوابیم براش شعر میخونم و اونم شیر میخوره و گوش میده یه وقت ها هم شیر نمیخوره و فقط گوش میده. شعر نی نی كوچولو از گربه ها خوشش میاد رو براش میخونم و وقتی به اونجا میرسه كه گربهه یه میو میگه دمش و بالا میبره سپهر هم یه انگشتش رو میاره بالا كه نشونه دم گربه است این كارا رو كه میكنه دلم میخواد بخورمش. جدیدا احساساتی هم شده و متوجه ناراحت شدن ما میشه. وقتی از دستش ناراحت میشم و الكی گریه میكنم میاد دستش رو دور گردنم حلقه میكنه و بوسم میكنه.
خیلی از گریه كردن بچه ها بدش میاد تو فیلم هم یه نی نی گریه كنه جیغ میكشه و عصبانی میشه .
روزهای خوبی رو با هم میگذرونیم خدا رو شكر. امیدوارم برای همه روزهای خوبی باشه.
البته این یه دعای خیلی ایده آل گرایانه است . میدونم خیلی ها تو دلشون غصه دارن . امیدوارم خیلی زود دلاشون شاد شه .
كم كم باید به فكر خونه تكونی هم باشیم.
تبلیغات 

